معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

192

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

راست بايستادى ، برادران چون صولت و سياستش ديده بودند ، چون از وى اين سخن بشنيدند و « 1 » حكايت حمايت وى نسبت بيوسف فهم كردند ، از بيم يهودا دست تعدّى در آستين ادب كشيدند ، و از وى دربارهء يوسف چاره‌جوى گشتند ، يهودا گفت من بقتل يوسف رضا ندهم و بكشتن او همداستان نباشم چه قتل به غير حق گناهيست به‌غايت عظيم و مستوجب عذاب اليم ، اگر موافقت مىنمائيد بازگرديم و اين امانت به پدر بازسپاريم . گفتند : بردن يوسف نزد پدر امرى است محال چه او بر سرّ ضمير ما آگاه شد ، و از مكنون باطن ما وقوف يافت و بىشك چون به خدمت پدر رسد ، جفاهاى ما را مشروح بعرض او رساند ، يهودا تامّل نموده گفت : مصلحت آنست كه او را در چاهى افكنيم و حال او از دو حال بيرون نخواهد بود « 2 » يا وديعت حيات را بقابض ارواح « 3 » سپارد و يا كسى او را بيرون آورد و به طرفى برد و بهر تقدير بىمباشرت قتل او مقصود ما بحصول پيوندد . القصّه مجموع اين راى را مستحسن دانسته ، در سه فرسنگى كنعان چاهى پيدا كردند كه عمق آن ببعضى روايات چهار صد گز بود ، و بروايتى هفتصد و باصح روايات هفتاد گز بود .

--> ( 1 ) - د : و از اين . ( 2 ) - د : شد . ( 3 ) - د : اجل .